محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
323
خلاصة الحكمة ( فارسى )
باب امعاء را منسدّ دارد تا هنگام اتمام هضم و نضج كيلوسى و امتلاء معده ، و بعد [ از ] انحدار و ورود صافى آن به كبد ، ريختن صفراء به قعر معده و رسيدن دغدغهء آن به بوّاب مفتوح سازد تا فضول به امعاء منحدر گردد يا مخلوط به اندك مائيت مشروب ؛ پس منسد نمايد . و همچنين تا هنگام انهضام و انضاج غذاى ديگر . و هر چند بوّاب نام فمِ آن است ، و ليكن بر كل به مجاز - از قبيل تسميهء شىء به اسم اشرف اجزاء آن - اطلاق مىنمايند . و اين روده ، مستقيم [ و ] در طول واقع است و اعوجاجى ندارد . و دوم را امعاء صائم » گويند : وجه تسميه اين به « صائم » - يعنى روزهدار - جهت آن است كه فضول در معا اثنى عشرى مدّتى مىماند تا آن كه رطوبات لطيفهء صالحهء غذائيه آن به طريق ماساريقا كه به سوى آن آمدهاند ، منجذب به كبد گردد . پس به صائم كه متّصل بدان است فرود مىآيد . و در اين چون بسيار توقف نمىنمايد - زيرا كه صفراء از مراره به اين روده ريخته غَسل فضول و اثفال داده [ و آنها را ] به زودى مندفع مىگرداند و زمان بسيارى در آن نمىماند و زمان خلوّ آن بيشتر از زمان بودن فضول است در آن - ، [ لذا ] گويا صائم است نسبت به امعاء ديگر . و گويند كه اين روده در هنگام مرض تنگتر مىگردد . و اين روده با تلفيف و التواء است ، و التواء و تلفيف آن منافات به سرعت اندفاع فضول از آن دارد . سوم را « معا دقيق » و « لفايفى » نيز نامند : دقيق ، به جهت دقّت آن و لفايفى ، به جهت كثرت تلفيف و طول و استدارهء بسيارى كه دارد . و فايدهء آنها براى كثرت درنگ غذاست در آن ؛ تا صافى آن بالتّمام از مجارى